خرید بک لینک

درباره سایت

10| شاخه ی عشق الهی

امکانات وب

همیشه وقتی از خونه دور میشدم یه حس غربتی داشتم. احساس ناشناخته و غریب بودن خرمو میگرفت و روزامو تلخ میکرد. این‌باری که با دلبر رفته بودیم یه سفر کوتاه، دیدم ای بابا! چقدر حال و هوام خوبه. چقدر انگار دیگه از خونه دور نیستم. کنار دستمو نگاه کردم و دلبر رو دیدم. خونه‌ی من، آرامش من، امید من کنارم نشسته بود. بوی عطرش که بهم میخورد از عمق وجودم حس می‌کردم که من خوشبخت‌ترین آدمم توی اون لحظه.

برچسب: نویسنده: طاها محمودی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:30

صفحه بندی